فردای جام
استاد کریم کریمی
استاد کریم کریمی

تعداد بازدید: 183
زمان: ۱۷ بهمن ۱۳۹۵
نویسنده: فردای جام

خوشا جام و خوشا پیل و دمانش خوشا این عرصه و فیض نهانش…
زادگاه من منصوریه یکی از روستاهای شهرستان تربت جام است. شهر ژنده پیل مهد عشق و عرفان در چند قدمی مرز افغانستان سال ۱۳۲۷ پا به عرصه هستی گذاشتم. شما کمتر جایی را می توانید در خاک جام سراغ بگیرید که موسیقی مقامی (غزل خوانی،چهاربیتی) در آن رونق نداشته باشد و به طبع در روستای من یادم می آید استاد ارجمندم سالار نعمت در همسایگی ما زندگی می کرد با صدایی دلنشین که شبها قبل از خواب نو سر می داد مرا سخت متاثر می کرد. مرحوم خوش می خواند و حزین من ناخواسته تقلید می کردم و عجبا که در تحریر در همان عالم کودکی کم نمی آوردم. کم کم شرم من شکست و در محضر زنده یادیاسین مریدار که انسان حاذقی بود شروع به خواندن کردم و ایشان مشوق من شد البته سالار نعمت را نیز نباید از یاد برد. نوجوانی گذشت من در جوانی بنای قابلی شدم و به سرعت یکی از معماران مطرح شدم و سر از تهران در آوردم در این میان یک عنصر تعیین کننده در زندگی و آینده را کم داشتم نعمت سواد از من دریغ شده بود. در روستا های تربت جام طاعون بیسوادی هنوز که هنوز است بیداد می کند من نیز مبتلا به طاعون بیسوادی شدم. مرحوم یاسین مریدار مرا با اشعار مرحوم قاضی جلال الدین سلجوقی که درس خوانده مکتب هرات بود آشنا کرد. (که قاضی ، عالمی بزرگ و شاعری توانمند بود.) در عین بی سوادی خداوند این ضایعه را به طریق دیگری در من جبران کرد با شنیدن یکبار شعری آنرا حفظ می کردم. اولین بار این اتفاق در حضور استادم مرحوم مریدار اتفاق افتاد. که بعد از خواندن شعر توسط استاد من که برای اولین بار آن را شنیده بودم برای ایشان از حفظ خواندم که آن بزرگوار صورتم را بوسید و دوباره با شعری دیگر امتحان کرد و باز هم از حفظ خواندم. به این طریق بیشتر خرمن شعر مرحوم قاضی جلال الدین را بزودی در سینه جا می دادم. شعر ایشان کلا معرفت است و حال. به موسیقی تربت جام که سراسر احوال است و معرفت خوش می آید و مایه وجد و حزن عارفانه است. بیاد دارم بعنوان پیمانکار آمده بودم تهران چند ساختمان را زیر نظر مهندسی که اسم و رسمش در خاطرم نیست کار می کردم چندین بنا هم زیر دستم بودند. شبها بعد از ختم کار می رفتم سراغ دوتار و آواز مقامی. می دیدم دایره مستمعین گسترده می شود. گویی خستگی طاقت فرسای بنایی از تن همه بیرون می شد و به جای اعتراض که معمولا احتمالش می رفت همه مسحور می شدند و سرا پا گوش. در یک سکوت روحانی آنگاه بود که روح در بندم از تهران پرواز می کرد و از بلندای قله ی دماوند خودش را به زادگاهم می رساند و دفتر شعر مرحوم قاضی جلال الدین گشوده می شد. تا مرخص از خدمتم گشتم ای بت رعنا غم قرین من باشد من همچو رعد می نالم همچو برق می سوزم زار زار می گریم همچو ابر نیسانی
از میان شنونده ها یکی مرا به رادیو تهران آنروز معرفی کرده بود، که نمی دانم چه کسی بود.باورش سخت بود. دعوت نامه را به مهندس مجری طرح نشان دادم گفت: واقعیت است. سر وعده رفتم رادیو تهران. بی نهایت مورد تشویق قرار گرفتم. به یاد دارم که یکی از مستمعین گفت این صدا تا هفتاد سالگی جوان می ماند. و بعد پیشنهاد استخدام و سوال از میزان سواد و بن بست بن بستی که تا زنده ام با من باقی خواهد ماند . اما نا امید نشدم آن زمان پا در مجالس عروسی همپای جشن و شادمانی که برای جوانان بر پا بود در کناره مجلس آواز دوتار تا نیمه های شب برقرار بود. به این طریق موسیقی مقامی سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل می شد.
من نیز در همین مجالس مورد تشویق بزرگان قرار گرفتم.
خلاصه که غزل خوانی را زیر نظر مرحوم مریدار که از درس خوانده های مکتب هرات بود و به موسیقی و دوتار وقوف کامل داشت به خوبی آموخته بودم. خصوصا وسعت آوازم به گونه ای بود که هرگز کم نمی آوردم و از آنجا که موسیقی مقامی تربت جام موسیقی احوال است پیوند عمیقی با شعر کهن پارسی نیز دارد.
من از اشعار بزرگانی چون حافظ، سنایی و خواجه عبدالله انصاری برای خواندنم استفاده می کردم کم کم این غزلها در بین عامه مردم رواج یافت من هم در کنار بزرگانی همچون استاد ارجمند پورعطایی و دیگران در رواج موسیقی اصیل به حد خودم توانستم موثر باشم زیرا از مرحوم مریدار راه و هدف موسیقی مقامی را نیک آموخته بودم.
این رواج موسیقی مقامی رواج معنویت است شما کمتر غزلی و یا رباعی را می توانید سراغ بگیرید که از غنا و معنویت به دور باشد. این خصلت موسیقی مقامی است.
کم کم آوازه من در تمامی خاک جام و پهنه تنبور« دوتار» خراسان جنوبی از سرخ تا خواف کشیده شده است.علیرغم جوانی مورد تکریم مردم که همواره مشوق من بوده اند قرار می گرفتم.سخت گیری استاد مرحومم مریدار در انتخاب شعر مرا نیز با وسواس و سخت گیری همراه کرده بود. نمی توانم به سادگی تن به انتخاب شعری نا مطلوب بدهم در آن سالها قاضی جلال الدین و…

….شاعرنامی جام یعنی دادعلی کمتر شناخته شده بودند این دو بزرگوار که سراسر شعرشان در مدح رسول خدا و رواج اسلام حقیقی است و خصوصا که شعرشان دارای آن پایه از وزن هست که به آواز خوش بنشیند توسط خوانندگانی همچون من در دل آواز جای گرفت و به میان مردم رفت.بالاخره زمانی رسید که هنر من از مرز حوزه دوتار جنوب خراسان
خصوصا که ضبط صوت وسیله ای و پلی شد برای موسیقی اینجانب فراتر از این مرز و صنعت و هنر هم نشین شدند.
اولین کاست من در سال ۱۳۴۷ شمسی بنام از عشق تو لیلابه بازار عرضه شد و سخت مورد توجه شنوندگان قرار گرفت. از آن سالها تا کنون حدود ۲۸نوار کاست به بازار ارائه کردم.
اشعار آن از شاعران محلی گرفته تا سنایی و سهیلی و خواجه عبدالله انصاری همه را در بر گرفته است یاد آور می شوم آنچه دست مایه انتخاب اشعار بوده عنصر معرفت در موسیقی مقامی جام بوده.
زیرا انگشتر شهر ما نگینی به درخشندگی حضرت شیخ جام (قدس) دارد. که تجلیگاه عشق و عرفان است.
امیدوارم تا زنده ام بتوانم برای مردمی که دل در گرو عرفان دارند بخوانم
کریم کریمی
@fardayejammusic

پاسخ دهید